با خواب نجنگیم [عمومی , ]
با خواب نجنگیم کتاب را به گوشه ای پرت کنید و راحت ، تا صبح بخوابید . مطمئن باشید که در امتحان بهتر عمل خواهید کرد . این را کسانی می گویند که درباره ی وضعیت بدن ، میزان آمادگی ذهن هنگام امتحان و توانایی مواجهه با سوال ها و مساله های امتحانی و حل آن ها ، بارها مطالعه و پژوهش کرده اند خوب و به اندازه خوابیدن در شب ، هم بدن را سر حال می آورد و هم ذهن ما را برای شروع یک روز خوب آماده می کند . کمبود خواب ، همه ابعاد وجود ما را تحت تاثیر قرار می دهد . هر چند ظاهراً وقت خواب ، بدن هیچ فعالیتی ندارد ، اما خواب فرایندی پیچیده و پویاست متخصصان بر پایه ی مطالعات و پژوهش های گوناگون ، خواب را به چند مرحله تقسیم می کنند مرحله نخست : ماهیچه ها در حال آرام شدن و استراحتند ، ولی امواج مغزی هنوز تند و نا مرتبند مرحله دوم : امواج مغزی بیش تر و بلند تر می شوند مرحله سوم و چهارم : در این مراحل که مهم ترین مراحل خوابند ، بدن به خواب عمیقی فرو می رود مرحله پنجم : تقریباً یک ساعت بعد از آغاز مرحله چهارم ، بدن وارد این مرحله می شود که مرحله فعال خواب است . در این حالت ، رویا ها شکل می گیرند و ما خواب می بینیم.
نوشته از cheshmsia_20000
نگارش شده توسط سعید طاهری در جمعه 27 مرداد 1385 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
یک سئوال وجدانی [عمومی , ]
آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تیغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشیده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدیر شركت جواب بدهد . آقاى مدیر شركت، بجاى اینكه مثل نكیر و منكر از آقاى جك سین جیم بكند، یك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به یك سئوال پاسخ بدهد . سئوال این بود : "شما در یك شب بسیار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى میكنید، ناگهان متوجه میشوید كه سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا میكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .یكى از آنها پیر زن بیمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست كه حتى یك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسیار زیبایى است كه زن رویایى شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در كنار خود داشته باشید . اگر اتومبیل شما فقط یك جاى خالى داشته باشد، شما از میان این سه نفر كدامیك را سوار ماشین تان مى كنید؟؟ پیرزن بیمار؟؟ دوست قدیمى؟؟ یا آن دختر زیبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدیر شركت داد، سبب شد تا از میان دویست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آید. راستى، میدانید آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بودید چه كار میكردید ؟؟ و اما پاسخ آقاى جك : آقاى جك گفت : من سویچ ماشینم را میدهم به آن دوست قدیمى ام تا پیر زن بیمار را به بیمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه اتوبوس میمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند
نگارش شده توسط سعید طاهری در جمعه 20 مرداد 1385 و ساعت 11:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
گذشت زمان و عاقبت [شعر , ]
یک ذره بودی ، هیچ بودی ... نه ماه گذشت ، نه روز گذشت ، نه ساعت گذشت ... افتادی تو گهواره ، چشمات نمی دید ، گوشات نمی شنید ، پاهات نمی رفت ، دستات نمی گرفت ، مغزت کار نمی کرد ، هیچ چی نمی فهمیدی ، هیچ کس را نمی شناختی ، تو گهواره افتاده بودی ... حالا صد سال گذشته ، چشمات نمی بینه ، گوشات نمی شنوه ، پاهات نمی ره ، دستات نمی گیره ، مغزت دیگه کار نمی کنه . هیچ چی رو باز نمی فهمی ، هیچ کس را باز نمی شناسی ، تو بسترت افتاده ای ... بعد می میری ، میگذارنت تو دل زمین ، باز خاک می شی ، از تو هیچ چی نمی مونه ، "تو" می مونی ، آدمیزاد دور میزنه ، مثل زمین ، مثل زمان ، مثل بهار ، مثل همه چیز : آّب ، گُل ، درخت ، زمین ، ستاره ، خورشید ، منظومه ها ، کهکشانها ، همه جهان ! هیچ بودی ، خاک بودی ، دور زدی ، هیچ شدی ، خاک شدی . از تو چیزی که می مونه : کاری که کردی می مونه ، هر کاری کردی می مونه ، ... کاری اگر کردی ، می مونی ... . مطلب ارسالی از san30zam@yahoo.com
نگارش شده توسط سعید طاهری در جمعه 6 مرداد 1385 و ساعت 03:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
سخت ترین دیدار [حرفهای دلنشین و گوهر بار , ]
سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس .... تمام روزهایی که تنها بودی روبا خیالش حرف زدی اما الان که می بینیش حرفی نداری..... درست مثل روزه اول کرو کور و لال شدی با د ستایی که یخ کرده ...... تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی آدمی ایستادی که همه زندیگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاهش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای...... بازم قلبت تند تند میزنه .............. آروم آرو م نگاه عاشق و بارونی تو واسه آخرین بار به چشماش میدوزی سر تو پایین می اندازی و تن یخ زده تو دنبال پاهات می کشی و این آخر ماجراست .....
مطلب مورد نظر از طرف <kabootare_sepid_k@yahoo.com
نگارش شده توسط سعید طاهری در دوشنبه 19 تیر 1385 و ساعت 10:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
عشق تو سر چشمه از كجا می گیری ؟ [شعر , ]
عشق تو سر چشمه از كجا می گیری ؟ عشق تو سر چشمه از كجا می گیری ؟ از كجا می جوشی كه چنین خروشانی؟! چرا رهایم نمی كنی؟ چرا فراموشم نمی كنی؟! این درست است كه بی اجازه وارد قلبم شدی،قلبم را ربودی و وداع نكرده رفتی؟! تو را مكافات چیست؟ عشق نمی گویم چرا آمدی؟ نمی گویم چرا رفتی؟ اما می پرسم از تو چرا بی وفایی؟ نمی دانم چرا هنوز می پویمت. وای چه قدر احمقم كه دوباره فرا می خوانمت. گناه از من نیست. گناه از توست، كه خود را آراسته ای و دلفریبی می كنی. گناه از توست، كه دل در مقابل تو می لرزد و خود را می بازد. مطمئن باش كه فردا شكایتت را خواهم كرد. ببینم باز هم می توانی دلفریبی كنی! به خدا اگر بتوانی. خوشحالم كه فردا مفرری برای تو نیست. فردا باید پاسخ دهی گناهی را كه امروز كرده ای. از خانم نگار با آی دی Negarinee@yahoo.com
نگارش شده توسط سعید طاهری در یکشنبه 28 خرداد 1385 و ساعت 03:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
معذرت خواهی [عمومی , ]
سلام خدمت همگی عزیزان و دوستاران این وبلاگ امید وارم که همیشه و همیشه و همه جا شاد و خوشحال باشید چند وقتی هست که من سرم یه کم شلوغه و متاسفانه فرصتی برای مطلب گذاشتن توی وبلاگ رو ندارم منو ببخشید انشاالله تا آخر این هفته یک مطلب قشنگ (توپ) براتون می ذارم قربانه همگی شما بای
نگارش شده توسط سعید طاهری در دوشنبه 8 خرداد 1385 و ساعت 10:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
رزم رستم و رایانه [طنز , ]
كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو كه اسفندیارش یك disk داد بگفتا به رستم كه ای نیكزاد در این disk باشد یكی file ناب كه بگرفتم از site افراسیاب چنین گفت رستم به اسفندیار كه من گشنمه نون سنگك بیار جوابش چنین داد خندان طرف كه من نون سنگك ندارم به كف برو حال می كن بدین disk هان! كه هم نون و هب باشد در آن تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه power اش دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مَر آن disk را در drive اش گذاشت نكرد هیچ صبر و نداد هیچ لفت یكى list از root دیسكت گرفت در آن disk دیدش یكی file بود بزد enter آنجا و اِجرا نمود كز آن یك demo شد پس از آن عیان ابا فیلم و موزیك و شرح و بیان به ناگه چنان سیستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مهبوت و مَنگ چو رستم دگر باره reset نمود همى كرد hang و همان شد كه بود تهمتن كلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد كه لیسانس رایانه بود بدو گفت همه مشكلش وز آن disk و برنامه ى خوشگلش چو رستم بدو داد قیچی و ریش یكی دیسك bootable آورد پیش یكى toolkit اَندر disk بود بر اورد آنرا و اِجرا نمود همى گشت toolkit ، hard اَندرش چو كودك كه گردد پى مادرش به ناگه یكى رمز virus یافت پى حذف اِمضاى ایشان شتافت چو virus را نیك بشناختش مَر از boot sector بر انداختش یكى ضربه زد به سرش toolkit كه هر byte آن گشت هشتاد bit به خاك اَندر اَفكند virus را تهمتن به رایانه زد بوس را چنین گفت تهمینه به شوهرش كه این بار بگذشت از پل خرش دگر باره امّا خریت مكن ز رایانه اصلاً تو صحبت مكن
نگارش شده توسط سعید طاهری در شنبه 23 اردیبهشت 1385 و ساعت 08:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
تو را دوست دارم ... [شعر , ]
گل سرخ را دوست دارم .. نه اینکه همرنگ لبان توست...... گل یاس را دوست دارم نه اینکه بوی پیراهن توست....... تو را دوست دارم نه اینکه تو مرا دوست داری...... تو را دوست دارم چون خدا تو را دوست دارد و من خدا را
نگارش شده توسط سعید طاهری در جمعه 15 اردیبهشت 1385 و ساعت 07:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نور چشم
|